گاو


نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاه های مختلف…
سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می‌دارید. دیگری را به همسایه خود می‌دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را می‌گیرد تا شما و همسایه‌تان را در شیرش شریک کند .
فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می‌دهید. دولت آن را به شما می‌فروشد
کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را می‌دوشید. شیرها را بر زمین می‌ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.
نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی می‌کند و هر دو گاو را می‌گیرد.

نارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را می‌کشند و همدیگر را می‌دوشند.
سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی می‌کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می‌اندازید.
آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می‌دهید ولی گاو سفید را نمی‌دوشید.
دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را می‌دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می‌دهید تا بنوشند.
بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می‌کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می‌کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می‌کنند. نیوزلند رای ممتنع می‌دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. همسر شما آنها را می‌دوشد.


رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید
. اما هنوز هم خودتان آنها را می‌دوشید.


متحجریسم: دو گاو دارید
. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.
فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی‌کند.

لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها ر
ا نمی‌دوشید چون آزادیشان محدود می‌شود.

دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایه‌ها رای می‌گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

با کعبه گفتم:

تو از خاکی من از خاک
.

چرا باید به دور تو بگردم؟؟

ندا آمد:تو با پا آمدی برگرد.برو با دل بیا تا من بگردم


وای به حال انسانی که هنگام مرگ بداند که هیچ نمی داند.

http://nice2u2.blogfa.com/

چند تا جمله جالب : !!!!!!

چند تا جمله جالب : !!!!!!

1- يهو نگاه ميکني مي بيني خانوادت که 3 نفر بيشتر نيستن 5 خط موبايل دارن!

2 - واسه همکارت ايميل ميفرستي،در حاليکه ميز بغل دستي تو نشسته !

3 - رابطت با اقوام و دوستاني که ايميل ندارن کمتر و کمتر ميشه تا به حد صفر برسه!

4 - ماشينت رو جلوي در خونه پارک ميکني بعدش با موبايلت زنگ ميزني خونه که بيان کمک چيزايي رو که خريدي ببرن داخل !

5 - هر آگهي تلويزيوني يه آدرس اينترنتي هم داره !

6 - وقتي خونه رو بدون موبايلت ترک ميکني ، استرس همه وجودت رو ميگيره و با سرعت برميگردي که موبايلت رو برداري...، بدون توجه به اينکه حد اقل 10 سال از عمرت رو بدون موبايل گذروندي !!!

8 - صبحها قبل از خوردن صبحونه اولين کاري که ميکني سر زدن به اينترنت و چک کردن ايميل و فيس بوکته !

9 - الان در حاليکه اين نوشته رو ميخوني، سرت رو تکون ميدي و لبخند ميزني !

10 - اينقدر سرگرم خوندن اين نوشته بودي که حتي متوجه نشدي اين ليست شماره 7 نداره !

11 - الان دوباره برگشتي بالا که چک کني شماره 7 رو داشته يا نه !

12 - من مطمئنم که اگه دوباره برگردي بالا حتماً شماره 7 رو پيداش ميکني،بخاطر اينکه خوب بهش توجه نکردي !!

13 - دوباره برميگردي بالا ولي شماره 7 رو پيدا نميکني...، خوب من شوخي کردم ولي نشون ميده که تو به خودت هم اعتماد نداري.

14 - مطمئنم اگر اين نوشته رو ادامه بدم ميخواي يه بلايي سرم بياري !!!
پس ...................
...........................
..........................

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
دکتر شریعتی

اگر به خانه ي من آمدي
برايم مداد بياور مداد سـيــاه
مي خواهم روي چهـــره ام خـط بكشـم
تا به جــــرم زيبايي در قـــــفس نيفتم.

يك ضربـــدر هم روي قلبـــم تا به هوس هم نيفتم !
يك مداد پاك كن بده براي محـو لـب ها
نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، سياهم كند!

يك بيلـچــه، تا تمام غرايز زنـــانه را از ريشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اينها راحت تر به بهشـت مي روم گويا!

يـك تيــغ بده؛ موهايم را از ته بتراشم سرم هوايي بخورد
و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !

نخ و سوزن هم بده، براي زبانـــــــم
مي خواهم ... بدوزمش به سق
... اينگونه فريادم بي صداتر است!

قيچي يادت نرود
مي خواهم هر روز انديشه هايم را سانســــور كنم !

پودر رختشويي هم لازم دارم
براي شستشـوي مغزي
مغزم را كه شستم ، پهن كنم روي بند
تا آرمانهايم را باد با خود ببرد به آنجايي كه عرب ني انداخت
مي دانـــي كه؟ بايــد واقع بيـــن بود !

صدا خفه كن هم اگر گير آوردي بگير
مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه مي زنندم
بغضم را در گلو خفه كنم!

يك كپي از هويتــــــــــم را هم مي خواهم
براي وقتي كه خواهران و برادران ديني به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقير تقديمم مي كنند !

تو را به خدا....اگر جايي ديدي حقــي مي فروختند
برايم بخر ... تا در غذا بريزم
ترجيح مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را بخورم !

و سر آخر اگر پولي برايت ماند
برايم يك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند
بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:

من يـك انسانم
من هنوز يك انسـانم
من هر روز يك انسانم

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده

لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت

لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه

حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان ميشود

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم


گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم


خود بتازيم به هر درد كه از دوست رسد


بهر بهبود ولي فكر دوايي نكنيم


جاي پرداخت به خود بر دگران انديشيم


شكوه از غير خطا هست،خطايي نكنيم


ياور خويش بدانيم خداياران را


جز به ياران خدا دوست وفايي نكنيم


يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند


طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم


گر كه دلتنگ از اين فصل غريبانه شديم


تا بهاران نرسيده ست هوايي نكنيم


گله هرگز نبود شيوه ي دلسوختگان


با غم خويش بسازيم و شفايي نكنيم


يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم


وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم


پر پروانه شكستن هنر انسان نيست


گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم


و به هنگام نيايش سر سجاده ي عشق


جز براي دل محبوب دعايي نكنيم


مهرباني صفت بارز عشاق خداست


يادمان باشد از اين كار ابايي نكنيم


http://www.yadeayaam.blogfa.com/

بدون شـــــرح !!!!

سیاست کثیف

جای مردان سیاست بنشانید درخت تا هوا تازه شود

(سهراب سپهری)


اتل متل توتوله

وزارت ارشاد در پاسخ به اعتراض مولفان و ناشران مبنی بر ممیزی شدید و عدم ارائه
مجوز نشر به آثارشان، جوابیهای بدین شرح صادر نمود:

شاعران، نویسندگان، ناشران و خوانندگان عزیز؛ متاسفانه جریان خزنده ای که 
سالهاست قصد ترویج ابتذال و فحشا در فرهنگ و ادبیات کشورمان دارد باعث شده کار
ممیزی آثار با دقت بیشتری انجام شود. به عنوان مثال به یکی از اشعار مستهجن
سالهای اخیر دقت کنید:

اتل، متل، توتوله / گاو حسن چه جوره؟ 
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار عمقزی / دور کلاش قرمزی
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین

شعر فوق بنابه دلایل زیر، قابلیت دریافت مجوز چاپ ندارد:

۱- عدم رعایت قواعد ادبی: هر انسان بالغی متوجه این مساله میشود که دو کلمه 
توتوله و چهجوره هم قافیه نیستند و به همین دلیل کل شعر زیر سوال میرود.

۲- ترویج فحشا: واژه توتوله با یک کلمه بسیار زشت هم قافیه و هم وزن است.

۳- وابستگی به اجانب: گاو حسن خواننده را به یاد فیلم گاو اثر داریوش مهرجویی 
میاندازد و چون مهرجویی از عناصر وابسته و جاسوسان استکبار و صهیونیزم است به
نظر میرسد که شاعر این شعر نیز با وی همدست میباشد.

۴- بدآموزی: کلمه پستون مصداق کامل بدآموزی بوده و باعث باز شدن چشم و گوش
کودکان و نیز تحریک احساسات و عواطف و باقی چیزهای ملت همیشه در صحنه میشود.

۵- نشر اکاذیب: شاعر میگوید گاو حسن شیر ندارد در حالیکه در بیت بعدی از صادرات
شیر این گاو به هندوستان حرف میزند. گاوی که شیر ندارد چگونه شیرش را به
هندوستان صادر میکنند؟

۶- بی توجهی به منافع ملی: هندوستان در پرونده هستهای کشورمان بارها نامردی 
کرده است. بنابراین شاعر موظف است به جای صادرات شیر به هندوستان، آن را به
برادرانمان در ونزوئلا، فلسطین و لبنان تقدیم کند.

۷- اقدام علیه امنیت ملی: ستاندن یک زن کردی و گذاشتن یک اسم ترکی روی آن
(عمقزی)، باعث تحریک قومیت ها و اخلال در امنیت ملی میشود. 

۸- تشویق به بی حجابی: گذاشتن کلاه آن هم با رنگ قرمز بر روی سر در حالیکه چادر
تنها نوع حجاب محسوب میشود، مصداق ترویج بدحجابی است.

علیرغم تمامی ایرادات وارده، از آنجایی که دغدغه اصلی ما آزادی بیان و اندیشه
است لذا تصمیم گرفتیم مجوز نشر شعر مذکور را با تغییراتی اندک! صادر کنیم:


اتل، متل، زباله / گاو قلی باحاله!
هم شیر داره هم آستین
شیرشو بردن فلسطین
بگیر یک زن راستین
اسمشو بزار حکیمه / چادرشم ضخیمه
هاچین و واچین / یه پاتو ورچین! 

همچنین به اطلاع شاعران و مولفان عزیز میرساند که با دریافت مبلغی مختصر، آثار
شما را قابل چاپ می نماییم

گفتگو با خدا


 

خدا پرسید: پس  تو می خواهی  با من  گفتگو كنی؟


من در پاسخ گفتم : اگر وقت  دارید


خدا  خندید : وقت من بی نهایت است

 

در ذهنت چیست كه می خواهی از من  بپرسی؟

   

پرسیدم  : چه  چیز بشر شما را   سخت متعجب  می سازد؟


خدا پاسخ داد : كودكیشان


اینكه آنها از كودكی شان  خسته می  شوند عجله  دارند  كه بزرگ شوند


بعد دوباره پس از  مدتها آرزو می كنند  كه كودك باشند

 

اینكه آنها سلامتی   خود  را  ا ز دست  می  دهند تا پول به   دست آورند


و بعد پولشان را از دست  می دهند

 

تا دوباره سلامتی  خود را به دست بیاورند

 

اینكه با اضطراب به آینده می  نگرند و  حال را فراموش  می كنند


و بنابراین نه در  حال زندگی  می  كنند و نه  در آینده

 

اینكه آنها به  گونه ای زندگی می   كنند  كه گویی هرگز نمی  میرند

 

و به  گونه ای  می میرند كه  گویی  هرگز زندگی  نكرده اند 

 

دست های  خدا  دستانم را   گرفت

 

 برای مدتی   سكوت كردیم

 

 و من دوباره پرسیدم : به عنوان یك پدر

 

 می  خواهی  كدام درس های زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

 

 او گفت : بیاموزند

 

كه آنها نمی  توانند كسی را وادار كنند  كه عاشقشان باشد

 

 همه كاری  كه می  توانند بكنند اینست

 

كه اجازه دهند كه  خودشان دوست داشته باشند

  

بیاموزند  كه  درست  نیست  كه  خودشان را با  دیگران  مقایسه  كنند


بیاموزند كه فقط چند ثانیه طول می  كشد

 

تا زخم های  عمیقی   در قلب آنان كه دوستشان داریم ایجاد  كنیم


اما  سالها طول می  كشد تا این زخمها را التیام بخشیم


بیاموزند  كه ثروتمند  كسی  نیست  كه بیشترین  ها را دارد


كسی  است كه به  كمترین ها نیاز دارد

 

 بیاموزند  كه انسانهایی  هستند  كه آنها را  دوست دارند


فقط  نمی دانند كه  چگونه احساساتشان را نشان دهند


بیاموزند  كه  دو نفر  می  توانند با هم به   یك  نقطه  نگاه  كنند

 

اما آن را متفاوت ببینند 

 

بیاموزند  كه  كافی  نیست كه فقط آنها دیگران را ببخشند


بلكه آنها  باید خود را نیز ببخشند

 

من با خضوع   گفتم : از شما به  خاطر  این گفتگو متشكرم


آیا  چیز   دیگری هست كه دوست  دارید فرزندانتان بدانند؟

 

 خداوند لبخند  زد  و  گفت


فقط اینكه  بدانند من اینجا هستم


همیشه

برای مشاهده تصاویر بر روی ادمه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

حسین طاهری


دانشجوی رشته مردم شناسی

گذشت عمر

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد

 

نوبت خاموشی من سهل  و آسان می رسد

 

من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

 

مرگ ویرانگرچه بیرحم و شتابان می رسد

 

من که میدانم به دنیااعتباری نیست نیست

 

بین مرگ وادمی قول و قراری نیست نیست

 

من  که  می دانم اجل نا خوانده و  بیداد گر

 

سر زده می اید و راه فراری نیست نیست

 

پس چرا ؟  

                    

                         پس چرا عاشق نباشم؟

مهر داغ کردن

※ پیشانی ار زداغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از ان به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا ※


طاعت آن نيست که بر خاک نهي پيشاني................ صدق پيش آر که اخلاص به پيشاني نيست

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود

این روزها هوش از سرم پریده.مثل اینکه تو یه سینما بودم و فیلمش تازه تموم شده.فقط یه پرده سیاه و صامت روبرومه.من موندم و یه سالن خالی.حسرت خوشی ادمای تو فیلم .

گر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی،لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست میدی.
شکسپیر

فردا

 شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود

 تا کشته نشود .

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی

آدم برفی

به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی
به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف
از شانه های آدم برفی؟

خداوند

خداوند به سه طریق به دعاها جواب میدهد:

او میگوید آری و آنچه میخواهی به تو میدهد،

او میگوید نه و چیز بهتری به تو میدهد، 

او میگوید  صبر کن و بهترین را میدهد.

مشخصات دخترخوب


یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

 یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه

یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

مشخصات پسرخوب

مشخصات پسرخوب

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

زندگی در سال ۳۰۰۰ !!

نامم غم است و
از شهر دردها می آیم
هر لحظه که از عمرم ميگذرد
به کلمه مرگ بيشتر فکر ميکنم
در حالی که هنوز پيری را تجربه نکردم
از جوانيم هنوز بهره ای که
می خواستم نبرده ام
و کودکيم را درونم پنهان کرده ام ....
هيچ کس مرا نمی شناسد
درونم پر از حرفهای ناگفته است
پر از رازهای ناگفته ...
و به خودم افتخار می کنم
چون درد هايی کشيده ام
که مرا ساخته است
و چيزهايی می دانم
که هيچ کس نمی داند
و پس از مرگم با کالبدم خواهد پوسيد

دل نوشته ها

یادم باشد فردا ،حتما، ناز گل را بكشم...
حق به شب بو بدهم...

و نخندم دیگر، به تركهای دل هر گلدان...!!
و به انگشت، نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فرد
ا...! زندگی شیرین است!
زندگی باید كرد...
و بدانم كه شبی خواهم رفت...
و شبی هست كه نباشد، پس از آن فردایی...


http://asalatish.blogfa.com/

مرا  عمري   به  دنبالت  كشاندي

سرانجامم   به خاكستر نشاندي

ربودي  دفتر دل  را  و  افسوس

كه سطري  هم   از اين   دفتر نخواندي

گرفتم   عاقبت  دل   بر  منت  سوخت

پس  از   مرگم  سرشكي  هم  فشاندي

گذشت   از  من  ولي آخر   نگفتي

كه  بعد  از من  به  اميد  كه  ماندي

من چرا دل به تـــــــــو دادم كه دلم ميشكني 

            يا چه كردم كه به من باز نگه مي نكني

      دل و جانم به تــــــــو مشغول و نظر در چپ و راست                  

             تا ندانند رقيبان  كه تـــــــو منظور مني 

               ديگران چون بروند از نظر از دل برون

          تــــــــو چنان در دل ما رفته كه جان در بدني

من که می دانم شبی عمرم به پايان می رسد

                                                       نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

            من که می دانم که تا سر گرم بزم و مستی ام

                                                                     مرگ ويرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد

                                                          پس چرا عاشق نباشم

             من که می دانم به دنيا اعتباری نيست 

                                                                      بين مرگ و آدمی قول و قراری نيست

              من که می دانم اجل نا خوانده و بيدادگر

                                                                      سر زده می آيد و راه فراری نيست

                                                          پس چرا عاشق نباشم

 

انتظار

انتظار
 

قول بده خواهي آمد ، اما ...

هرگز نيا !!!

اگر بيايي ، همه چيز خراب ميشود ...

ديگر نميتوانم اينگونه با اشتياق ،

به دريا ها و جاده ها خيره شوم ...

من خو کرده ام به اين انتظار ... به اين دلتنگي ها و ...

اين گريه هاي شبانه ... !!!

اگر بيايي ، من چشم به راه ِ چه کسي بمانم؟

بگذار عظمت عشق را درک نکني زيرا انقدر عظيم است که تو را نابود خواهد کرد

سعي کن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي وتنها ازدنيا خواهي رفت

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

هر وقت به یک دری که قفل بود بر می خورم ناامید نمی شم چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار میذاشتن

زیر پتوی تار شب بغض گلومو میشکنم
که هیچکس باخبر نشه اونی که میشکنه منم
قصه ی من حکایته گریه تلخ وبی صداست
باز یکی بود یکی نبود در زیر گنبد کبود
سهم من از ستاره ها حتی یک چشمک هم نبود

غرورت رو به خاطر اونيکه دوستش داري بشکن ولي اوني رو که دوستش داري به خاطر غرورت نشکن

زیر پتوی تار شب بغض گلومو میشکنم
که هیچکس باخبر نشه اونی که میشکنه منم
قصه ی من حکایته گریه تلخ وبی صداست
باز یکی بود یکی نبود در زیر گنبد کبود
سهم من از ستاره ها حتی یک چشمک هم نبود

كفر نمي گويم
قديمي هست ولي من دوسش دارم
خدايا كفر نمي گويم
پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی  كوچك باش و عاشق.....

كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را.

فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست .

با تو هستم ای قلم

با تو ای همراه و ای همزاد من

سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت

شعرهایم را نوشتی دستخوش

اشک هایم را کجا خواهی نوشت

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.

حرفهایی است برای نگفتن، حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد و سرمایه هر کس به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد

آنکه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت ،
در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهايي ما را به رخ ما بکشد،
تعنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت . . .

http://smslovely80.blogfa.com/


http://1nazarsangi1.blogfa.com/

دلم تنگ است دلـــــم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی ست نمیدانم چرا در قلب من پاییز طولانی ست.

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم، وقتی پیداش کردیم دنبال عیب هاش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم و بازم تنهایم .

رفتی بدون همسفرت بی وفا اخر چرا ؟ ای رفیق نمیه راه اخر چرا ؟ ای رفیق اخرین من بدون خداحافظی چرا؟ چرا؟

بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است.

خدايا !خسته ام!نمي توانم.

بنده ي من، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان.

خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم.

بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان

خدايا سه رکعت زياد است

بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان

خدايا !امروز خيلي خسته ام!آيا راه ديگري ندارد؟

بنده ي من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله خدايا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد!

بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله

خدايا هوا سرد است!نمي توانم دستانم را از زير پتو در بياورم

بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب مي کنيم

 بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد ملائکه ي من! ببينيد من انقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده خداوندا! دوباره او را بيدار کرديم ،اما باز خوابيد

ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست پروردگارا! باز هم بيدار نمي شود، اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر مي آورد خداوندا نمي خواهي با او قهر کني؟

                                                              او جز من کسي را ندارد...شايد توبه کرد...

خداوند می فرماید...

بنده ی من هنگامی که در دعا هستی آنچنان به سخنانت گوش می دهم

که گویی همین یک بنده را دارم و تو چنان از من غافلی

که گویی چندین خدا داری.

دبير ديني:عشق يك موهبت الهي است.

دبير ورزش:عشق تنها توپي است كه اوت نمي شود.

دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است كه به قلب صدمه نمي زند.

دبير اقتصاد:عشق تنها كالايي است كه ازخارج وارد نمي شود.

دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي و مجنون محور نظامي داشته باشد.

دبير جغرافي:عشق از فراز كوه هاي آسيا تيري است كه بر قلب مي نشيند.

دبير زيست:عشق يك نوع بيماري است كه ميكروب آن از چشم وارد مي شود.

  • هیچ قطره ای نزد خداوند محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود نیست.
  • خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد.
  • عمل نیک و با دوام که بر پایه یقین باشد در نزد خداوند از عمل زیاد که بدون یقین باشد برتر است.

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!


قیصر امین پور

زر پرستی و شکم پروری همه احساسات عالیه

 انسان را خفه می کند .

                                        صادق هدایت

زندگی قافیه باران است

                 من اگر پاییزم

                  ودرختان  امیدم همه بی برگ شدند

تو بهاری

وبه اندازه باران خدا زیبایی...

قدر دستهایم را بیشتر دانستم

وقدر چشمهایم را

و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد ایستادن بر روی دو پا

آن لحظه که به زمین خوردم!

عشق آب پاش

آب پاش برای رسیدن به گلش دلش رو پر می کنه

و

سنگینی رو تحمل می کنه

و

بخاطر شادابی گلش اشک می ریزه!

آهای

آب پاشتیم

بخشش

شخصی را به جهنم می بردند

در راه برمی گشت و به عقب خیره می شد.

ناگهان خدا فرمود:

او را به بهشت ببرید!

فرشتگان پرسیدند چرا؟؟

پروردگار فرمود:

او چندبار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت!!

دکتر علی شریعتی : دوست دارم با کفش هایم راه بروم و به خدا فکر کنم نه اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم .